
طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته
شعر مي گويم بي تو غمگين و خسته
من چه تنها و غريبم بي تو در دنياي مستي
ساحلم شو غرق گردان مرا در درياي هستي
سلام
چه بي وفاست چرخ گردون و چه بي رحم گذر زمان.چشم مي بنديم،باز مي كنيم به همين سرعت يه شب مي گذره،تا فكريس مي كني كاري مي كني روز تمومه و بايد دوباره چشم ببندي واين گذر زمونه ،گرچه زمان ثابته و اين عمر آدماس كه داره تموم مي شه
راستش ديروز تو يه مسسنجردر كنار دوستان و با حضور يه مهربون بحثي از زندگي و مشكلات شخصي شد،سوالاتي شد كه من بنا به شرايط خودم مشكل داشتم باش پاسخ دادم اما حرفاي زيبايي زده شد هر كي يه چي از خودش گفت و در كنارش يه راهكار واسه من واسه من ارزشمند بود همه حرفاشون مي ديدم هر كي واسه خودش مشكلات فراووني داره و طرز برخورداشون با مشكلشون،تنهايياشون،
راهكارايي كه به من مي دادن برام جالب بود حرفايي زده شد كه شايد 100يه بارم به زبون نياد و ديگه تكرار نشه اين حرفا اما واسه مني كه مدتها بود عقده شده بود كه حرف بزنم و يه موجود زنده يه انسان بشينه حرفامو گوش كنه يه موقعيت ممتاز بود و از اين موقعيت سعي كردم به بهترين نحو ممكن ازاين فرصت ممتاز بهره ببرم تو همون وقت كم سعي كردم گوشه اي از حرف دلمو از عقده ي درونمو بگم باور كنيد احساس سبكي كردم احساس كردم كه منم وجود دارم منم هستم آره يكي منو ديده و نمي دونيد چه ذوق زده شده بودم از اين كه نفر بعد مدتها ازم مي خواد بحرفم منم باشم ديروز از بهترين روزاي عمرم بود كه اينو مديون حرفاي زيباي اون مهربون مي دونم
اما مي خوام نتيجه از اين حرفم بگيرم شما دوستي رو تو چي مي بينين؟؟تو خنده؟تو غم؟جفتش با هم؟تو پول؟موقعيت؟؟يكي از اينا نباشه بازم به دوستي ادامه مي دين؟؟من مي گم خودم متاسفانه بله95%رفيقو دوست رو واسه خنده و شوخي مي خوان و اين رفاقت نيست اين يه وسيلس واسه خندهو تفريح ،دوست و رفيق همه جا بايد با هم باشن.تو غم،شادي،نداري،تفريح و ... و ......و هرچي ديگه همه جا يار هم باشين تا كسي نره به آينه دردو دلشو كنه از بي كسي و تنهايي،از زور بي كسي گريه ي بي صدا كنه اطمينان داشته باشين يه روزم شما ناراحتين و دوستتون جبران مي كنه براتون ديروز
مي ديدم همه دوستا مشكل دارن و اينقد از هم دوريم كه اين همه حرفو ميريزيم تو خودمون بيايد رفقاي واقعيه هم باشين از همين امروز همين حالا چون همين حالا خودش مي شه بخشي از گذشته كه بعدها حسرتشو خواهي خورد.والسلام
به اميد فردايي روشن و دوستيهاي شيرينتر
(((يوسف)))
من که نمیشه باورم تویی که بی وفا شدی
تو هم مثه غریبه ها رفتی ازم جدا شدی
اون همه بی وفا شدی خنده های همیشگیم
اون قهرو اون بهونه هام اون ۲تا چشم عاشقو
اون عشق و خاطرات تو چطور فراموشش کنم
اون قلبه پاکو عاشقو چطور فراموشش کنم
چرا تو دل دادی به خاک یاره فرشته ها شدی
حالا که اینجا بی کسم چطور فراموشت کنم ؟
اخه خدا چیکار کنم ؟ با این همه غصه و غم
وقتی که نیستی پیشه من بگو چجوری سر کنم ؟
کارم اینه که تا ابد بشینمو گریه کنم
بیام کناره خاکه تو از ته دل صدات کنم
اون عشقو خاطراته تو چطور فراموشش کنم
اون قلبه پاکو عاشقو چطور فراموشش کنم
چرا تو دل دادی به خاک یاره فرشته ها شدی
حالا که اینجا بی کسم چطور فراموشت کنم ؟
(هدیه از طرف دوست خوبم نازنین)
خاطرات عمررفته در نظرگاهم نشسته
در سپهر لاجوردي آتش آهم نشسته
اي خداي بي نصيبان طاقتم ده
قبله گاه ما غريبان طاقتم ده
ساغرم شكست اي ساقي
رفته ام زدست اي ساقي
درميان طوفان برموج غم نشسته منم
بر زورق شكسته منم اي ناخداي عالم
تا نام من رقم زده شد
يك باره نورغم زده شد
بر سرنوشت آدم
ساغرم شكست اي ساقي
رفته ام زدست اي ساقي
توتشنه كامم كشتي
درسراب ناكامي ها
اي براي نافرجامي واي
نبرده لب هرجاني
مي كشم به دوشم حسرت
بار هستي وبدنامي ها
حكايت از چه كنم؟
شكايت از كه كنم؟
كه خودبه دست خود
آتش در دل خون شده ي نگران زده ام
اگر مانده بودي
تو را تا به عرش خدا مي رساندم
اگر مانده بودي
تو را دل قصه ها مي كشاندم
اگر با تو بودم
به شبهاي غربت كه تنها نبودم
اگر مانده بودي
زتو مي نوشتم تو را مي سرودم
مانده بودي اگر نازنينم
زندگي رنگ و بوي دگر داشت
اين شب سردوغمگين غربت
باوجودتورنگ سحرداشت
باتواين مرغك پرشكسته
مانده بودي اگر بال و پر داشت
باتوبيمي نبودش زطوفان
مانده بودي اگر همسفر داشت
هستيم را به آتش كشيدي
سوختم من نديدي نديدي
مرگ دل آرزويت اگربود
مانده بودي اگر مي شنيدي
باتودريا پرازديدني بود
شب ستاره گلي چيدني بود
خاك تن شسته درموج باران
دركنارتوبوسيدني بود
بعدتوخشم دريا وساحل
بعدتو پاي من مانده در گل
مانده بودي اگر موج دريا
تا ابد هم پر ازديدني بود
با تووعشق تو زنده بودم
بعد تومن خودم هم نبودم
بهترين شعرهستي را با تو
مانده بودي اگرمي سرودم
همیشه با یادت می مانم ستاره ی امیدم
اگه فاصله افتاده اگه من با خودم سردم
تو کاری با دلم کردی که فکرشم نمی کردم
چه آسون دل بریدی از دلی که پای تو گیره
که از این بدترم باشی نفسش می گیره
نمی ترسم اگر گاهی دعامون بی اثر میشه
همیشه لحظه ی آخر خدا نزدیک میشه
تو رو دست خودش دادم که از حالم خبر داره
که حتی ازتو چشماشو یه لحظه برنمی داره
تو امید منی اما داری از دست من می ری
با دستای خودت داری تمام هستیمو می گیری
دعا کردم تو رو با چشمی که نخوابیده
مگه می ذاره دلتنگی.مگه گریه امون می ده
مریضم کرده تنهایی ببین حالم پریشونه
اونقدر اشک می ریزم که برگردی به این خونه
حسابش رفته از دستم شبایی رو که بیدارم
شاید از گریه خوابم برد درارو باز می ذارم
به یادت زنده منم مادر
غم نگاه آخرت تو لحظه ی خداحافظی
گریه ی بی وقفه ی من تو اون روزای کاغذی
قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار
چه بی دووم بود قول ما جدا شدیم آخر کار
تو حسرت نبودنت من با خیالتم خوشم
با رفتن از این دیار آرزوهامو می کشم
کوله بارم پر حسرت تو دلم یه دنیا درده
مثل آواره ای تنها تو خیابونی که سرده
تا خیالت به سرم می زنه گریم می گیره
آروم آروم دل تنگم داره بی تو می میره
گل مغرور قشنگم من فراموشت نکردم
بی تو اینجا رو نمی خوام می رمو برنمی گردم
بی تو تنهاترینم ای مهربونم
دانم از آن خاته ي دور
شادي زندگي پرگرفته
دانم طفلي به زاري
ماتم از هجر مادر گرفته
**********
هر زمان مي دود در خيالم
نقشي ار بستري خالي و سرد
نقش دستي كه كه كاويده نوميد
پيكري را در آن با غم و درد
**********
بينم آنجا كنار بخاري
سايه ي قامتي سست و لرزان
سايه ي بازواني كه گويي
زندگي را رها كرده آسان
**********
د.رتر كودكي خفته عمگين
در بر دايه ي خسته و پير
بر سرنقش گلهاي قالي
سردگون گشته فنجاني ز شير
**********
پنجره باز و در سايه ي آن
رنگ گلها به سردي كشيده
پرده اقتاده برشانه ي در
آب گلدان به آخر رسيده
**********
گربه با ديده اي سرد و بي نور
نرم و سنگين قدم مي گذارد
شمع در آخرين شعله ي خويش
ره به سوي عدم مي سپارد
**********
دانم اكنون كز آن خانه ي دور
شادي زندگي پر گرفته
دانم اكنون كه طفلي به زاري
ماتم از هجر مادر گرفته
**********
ليك من خسته جان و پريشان
مي سپارم ره آرزو را
يار من شعرو دلدار من شعر
مي روم تا به دست آرم او را
فروغ فرخ زاد
غبان هستي:
مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.
باغبان هستي:
مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.
گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.
تو رو دوست دارم ...
مثل حس نجیب خاک غریب ...
تو رو دوست دارم
مثل عطر شکوفه های سیب ...
تو رو دوست دارم
عجیب.تو رو دوست دارم زیاد..
چطور پس دلت میاد منو تنهام بذاری؟
تورو دوست دارم
مثل لحظه ی خواب ستاره ها ...
تو رو دوست دارم
مثل حس غروب دوباره ها ...
تو رو دوست دارم عجیب
تو رو دوست دارم زیاد...
نگو پس دلت میاد تنهام بذاری ...
تو آخرین وداع
وقتی دورم از همه
چه صبورم ای خدا ...
دیگه وقت رفتنه ...
تو رو می سپارم به خاک ...
تو رو می سپارم به عشق
برو با ستاره ها ...
تو رو دوست دارم
مثل حس دوباره ی تولدت....
تو رو دوست دارم
وقتی می گذری همیشه از خودت...
تو رو دوست دارم
مثل خواب خوب بچگی ...
بغلت می گیرمو میرم به سادگی ...
تو رو دوست دارم
مثل دلتنگی های وقت سفر...
تو رو دوست دارم
مثل حس لطیف وقت سحر...
مثل کودکی تو رو
بغلت می گیرمو
این دل غریبمو با تو میسپارم به خاک...
